تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگت بگو ... - هم سطر هم سپيد ( از مجموعه ما هيچ ، ما نگاه )

هر چه می خواهد دل تنگت بگو ...

به سراغ من اگر می آیید ... این که دیگه فکر کردن نداره بیا ...تند تند بیا

هم سطر هم سپيد ( از مجموعه ما هيچ ، ما نگاه )

 

صبح است.

گنجشك محض

مي خواند.

پاييز، روي وحدت ديوار

اوراق مي شود.

رفتار آفتاب مفرح

حجم فساد را

از خواب مي پراند:

يك سيب

در فرصت مشبك زنبيل

مي پوسد.

حسي شبيه غربت اشيا

از روي پلك مي گذرد.

بين درخت و ثانيه سبز

تكرار لاجورد

با حسرت كلام مي آميزد.

***

اما

اي حرمت سپيدي كاغذ!

نبض حروف ما

در غيبت مركب مشاق مي زند.

در ذهن حال، جاذبه شكل

از دست مي رود.

***

بايد كتاب را بست.

بايد بلند شد

در امتداد وقت قدم زد،

گل را نگاه كرد،

ابهام را شنيد .

بايد دويد تا ته بودن.

بايد به بوي خاك فنا رفت.

بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد.

بايد نشست

نزديك انبساط

جايي ميان بيخودي و كشف.

*****

                                                              سهراب سپهري 

+ نوشته شده در  84/09/22ساعت 8:43 AM  توسط امید  |